محتوا محتوا

شناسه : 21711685


فضلعلی فرزانه در سال 1349 دریکی از محله های قدیمی استان اردبیل به اسم محلّه امام موسی کاظم (ع)در یک خانواده مذهبی وپر جمعیّت چشم به جهان گشود وبا آمدنش فضای زندگی عزیزعلی وگلناز را عطر آگین کرد.

به گزارش یزد هنر؛ فضلعلی فرزانه در سال 1349 دریکی از محله های قدیمی استان اردبیل به اسم محلّه امام موسی کاظم (ع)در یک خانواده مذهبی وپر جمعیّت چشم به جهان گشود وبا آمدنش فضای زندگی عزیزعلی وگلناز را عطر آگین کرد.

مادر عزیز علی پیرزن بیماری بود که برکت وبزرگ خانه اشان بود آنها از به دنیا آمدن فضلعلی بسیار خوشحال بودند چون حاصل زندگی واوّلین ثمره ی زندگی ایشان فضلعلی بود او کودکی بسیار دوست داشتنی وآرام بود به اعتقاد پدرش قدم فضلعلی برای زندگیشان خوش یمن بود چون برکت وروزی را به خانه آورده بود.

 پدر فضلعلی آنقدر خوشحال بود واورا دوست داشت که تصمیم می گیرد‌‌ هم  وزن نام خودش نام فضلعلی را برگزیند بعد از تولّد فرزند کاروبار پدرش بهتر می شود طوری که وضع مالی ایشان قبل از تولّد بهتر وبهتر می شود.

7 بهار از عمر زندگی فضلعلی می گذشت یعنی دقیقاً سال 57 بود که فضلعلی پا به سن هفت سالگی می گذارد او خودش را برای مدرسه رفتن آماده می کند پدر ومادر فضلعلی خوشحال از این که اوّلین فرزند جگر گوشه‌اشان به سن تحصیل رسیده است وباید در سنگر علم وتحصیل جهاد کند پدرش او را درمدرسه ابتدائی 13 آبان واقع در محلّة دروازه مشگین امروزی ثبت نام می کند وفضلعلی نیز خوشحال از رفتن به مدرسه همراه پدر می رود.

 فضلعلی هر چند سنّ کمی داشت ؛ ولی ، کودکی بسیار مستعدّ بود . چرا که از همان دوران خردسالی که شاید برای کسی غیر قابل تصوّر باشد اجتماعی، خوشرو ومهربان بود براحتی می توانست با دیگران ارتباط برقرار کند ودوست شود.. دوره ابتدایی را با موفقیّت وبا نمرات عالی به اتمام می رساند ودرسال 61 برای تحصیل درمقطع راهنمایی وارد مدرسه راهنمایی شهید قمیصی اردبیل می شودودر سال  64 موفق به اخذ مدرک تحصیلی  سوم راهنمایی از این مدرسه می شود.

او یک فرشته آسمانی بود که پرواز کرد ورفت  نماز را به وقت خود ادا می کرد وحتی پدر وخانواده اش را به این فریضه تشویق می کرد روزه اش را کامل می گرفت وبا مشکلات به صورت منطقی برخورد می کرد آن قدر صبور وبا ایمان بود که همیشه بر خدا توکل داشت. آنقدر دلسوز بود که دوست نداشت کسی را ناراحت وغمگین ببیند با این که کم سن وسال بود؛ ولی رفتار بزرگ منشانه داشت.

او نوجوانی بسیارباغیرت وشجاع ومسئولیّت پذیر بود به نحوی که کارهایی که به اومحوّل می شد به نحو احسن انجام می داد. فضلعلی شب‌ها درس مي‌خواند و روزها در آلومینیوم‌سازی كار مي‌كرد و درآمدش را صرف احتیاجات و گرفتاری‌های مالی خانواده می‌کرد. 

فضلعلی همیشه آرزو داشت که بازیگر شود البته 2 بار تجربه ی بازیگری هم داشت در تئاتر نیز فعالیت داشت وخوب از عهده اش برمی آمد او بی نهایت با استعداد بود.

او علاوه بر اینکه یک بازیگر تئاتر بود ، ذوق نویسندگی هم داشت هر وقت فرصت مناسبی برای نوشتن می‌یافت، قلم بدست می‌گرفت و می‌نوشت.

سال 63 بود فضلعلی سیزده یا چهارده ساله بود که خودش را برای پاسداری از وطن آماده می کند اودر پایه ی دوم راهنمایی درس می خواند وهمزمان کارمی کرد ولی ، در کنار اینها شوق رفتن به جبهه در دل او موج می زد وفراموش نمی کرد که همیشه آروزی شهادت دارد به همین خاطـــر بیشتر با دوستان وهم کلاسی های خود از اتفاقات جنگ جویا می شد.

علاقه به وطن وآرمان های حضرت امام خمینی (ره) باعث شد که فضلعلی داوطلبانه واز روی عشق به سمت جبهه های نور بشتابد  ودرکنار زمینیان آسمان تبار با دشمن بعثی بجگند ودر تاریخ 21/10/65 خوشحال وآرام به عرشیان بپیوندد.

فرازی ازوصيّت نامه برادر شهيد فضلعلي فرزانه :

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان در هم کوبنده مستکبران و ياري دهنده مستضعفان.

اي برادرانم وصيّت من به شما ، وصيّت تمام شهيدان است يار امام باشيد و پشتوانه انقلاب باشيد .گوش به فرمان رهبر باشيد که آينده ما در دست خداوند است .

اکنون که اي مسلمانان من کشته مي شوم ديگر براي من مهّم نيست که کشته شدن من به چه صورت است . در زير خمپاره و يا در مقابل ترکشهاي دشمن .

وصيّت من به مردم ايران اين است که قدر اين انقلاب را بدانيد که اين انقلاب و اين رهبربود که مارا از منجلاب فساد نجات داد .وصيّت من به خواهرانم اين است که مثل زينب (ع) حجابشان را حفظ کنند و پدر و مادرم خدا را شکر کنيد که در راه خدا عزيزي را از دست داده ايد و به اين کارتان افتخارکنيد .

وصيّت من به دانش آموزان اين است که درستان را خوب بخوانيد که قلم شما اسلحه شما است و از همه معلّمان و دبيران ودانش آموزان و غيره حلاليّت ميخواهم وتوصيه ی من به دانش آموزان و ملّت ايران اين است که در نمازهاي جمعه و دعاي کميل و توسل شرکت  کنند

شهید فضلعلی فرزانه اززبان خانواده:

عزیرعلی پدر شهید :پسرم از زمانی که قوّة تشخیص حقّ از باطل را یافت وبه قول خودمان پا به عرصه جامعه گذاشت سعی در کمک ویاری به انقلابیّون ونظام مقدّس انقلاب اسلامی داشت از همــان دوران نوجوانی در پایگاه ومساجد ومراسم مذهبی حضور فعّال وگسترده ای داشت شخصیّتی مقدّس ومؤمن بود و مورد اعتماد مردم محلّه بود .دلسوزی ومهربانی فضلعلی زبانزد عامّ وخاصّ بود وبا همه رفتار نیکویی داشت حتّی با غریبه ها که آنها را نمی شناخت او بسیار پاک وانسان لایقی بود ویکی دیگر از خصایص نیکوی او این که در کار خیر پیش قدم بود

منبع : کتاب یاقوت سرخ به قلم عظیم دشتی