محتوا محتوا

شناسه : 21711422


شهيد شهامت نخلستاني در دوم فروردين ماه سال يكهزارو سيصد و پنجاه در روستاي ثمرين اردبيل پا به عرصه هستي نهاد . بعد از تولد شهید بر طبق سنّت خانواده، یاقوت پدر شهید وگوهر مدحی مادر شهید نام ایشان را «شهامت» نهادند.

به گزارش یزد هنر؛ شهيد شهامت نخلستاني در دوم فروردين ماه سال يكهزارو سيصد و پنجاه در روستاي ثمرين اردبيل پا به عرصه هستي نهاد . بعد از تولد شهید بر طبق سنّت خانواده، یاقوت  پدر شهید وگوهر مدحی مادر شهید نام ایشان را «شهامت» نهادند.

شهيد تقريبا در يك خانواده پر جمعيّت به دنیا آمد و فرزند سوّم خانواده محسوب  می شد .شهيد شهامت نخلستاني تحصیلات مقطع ابتدایی رادر سال هزارو سيصدو پنجاه و هفت در دبستان شهيد جدّي فعلی  اردبيل آغاز کرد ودر هر سال به عنوان شاگرد ممتاز شناخته مي شد. ایشان در انجام تكاليفش بسيار جدّي بود و به درس خواندن علاقة خاصّي داشت و به دوستانش در امر تحصیل كمك زيادي مي كرد.

شهامت پس از پايان مقطع ابتدايي در سال هزارو سيصد و شصت و دو برای مقطع راهنمايي در مدرسه شهيد قميصي اردبيل ثبت نام كرد در اين دوران تحصیل راهنمایی نيز وضعيت تحصيلي شهامت بسیارخوب بود و شاگرد ممتاز شناخته مي شد.به خاطر همین موضوع چندین لوح تقدير دريافت كرده بود. از سن 13 سالگی شهید شهامت نخلستانی علاقة خاصّی به مسایل دینی پیدا کرد و حتّی در مسئله روزه خیلی دقّت   می کرد چه بسا وقتی می شد که بدون سحری روزه را می گرفت.

شهید شهامت نخلستانی به خطّاطي و طرّاحي علاقه داشت  وخطّ بسیار زیبایی داشت.به همین جهت تمام امور مربوط به خطّاطی پایگاه مقاومت موسی کاظم(ع) را به او می سپردند. آخرین نوشته‌اش پلاکاردی با عنوان به خدا قسم رستگار شدم بود که بعد از شهادتش روی دیوار نصب کردند.

همیشه به همکلاسی‌هایش وجوانان محلّ شعروسرود می خواند و تشویق  می کرد  همچنين ایشان به ورزش بوکس علاقة زیادی داشت ؛ ولی، چون امکان شرکت در باشگاه برایش مقدور نبود بدان جهت در حياط خانه كيسه بوكس آويزان كرده بود ودر اوقات فراغت تمرین بوکس می کرد. شهید به قدری آرام و متین و ساکت و بی آزار و گوش به حرف معلّمین و مخصوصاً پدر و مادر بود که بعد از شهادتش آه ازنهاد همگان بر آورد و وقتی که به یاد مهربانی ها و گذشت و ایثارگری های ایشان می افتند، خیلی متأثّر می شوند حدود سی و شش 36 روز در جبهه سردشت در عملیّات نصر 7 در گردان علی اصغر گروهان 2 دسته 1 به فرماندهی شهید حاج سیّد محمود بنی هاشمی با عنوان آرپی جی زن بخاطر قد رسایی که داشت با نهایت تلاش که الهام گرفته از مکتبش بود جانفشانی کرد و سرانجام از ناحیة گردن با گلوله دشمن کافر بعثی به لقاالله پیوست و خون خود را به پای درخت اسلام جاری ساخت.

شهید شهامت نخلستانی از زبان خانواده ودوستان وهم رزمان:

گوهر مدحی مادر شهید: یک روز تابستان، مضطرب و غرق عرق آمد و گفت خواهشی از شما دارم؛ امّا شما را به جان حضرت ابوالفضل(ع) نه نیارید. گفتم چی شده؟ حرفی نزد! وقتی قسم خوردم گفت: می‌خواهم به جبهه بروم. با ناراحتی گفتم نمی‌شود. پدر و برادرت جبهه هستند. در حال حاضر مرد خانه تو هستی. با ناراحتی گفت اما شما قسم خورده‌اید؟ وقتی اشتیاق شهامت را دیدم، تسلیم خواسته‌اش شدم و اجازه دادم همان روز، اعزام شود. خواستم همراهش برم؛ امّا، نگذاشت. بعد از رفتنش تاب نیاوردم و خودم را به محل اعزام رساندم. شهامت لباس بسیجی پوشیده بود و در صف اوّل پرچم به دست ایستاده بود. از خیلی‌ها که آنجا بودند قد بلندتر بود؛ امّا یکدفعه میان جمعیّت گم شد. بعد از گذشت سي و شش روز جنازه‌اش آمد و من با پسرم وداع کردم. شهامت بزرگترين آرزويش پايان تحصيلاتش بود؛ ولي ،در دلش انگار آرزوي شهادت داشت که به ما نمی گفت. شهامت به دليل اينكه وضعيت تحصيلي خوبي داشت مي گفت كه دوست دارد در آينده دكتر يا مهندس شود .

صداقت شهامتی برادر شهید :شهيد به مطالعه کتاب هایی علاقه داشت که مطالبش در مورد طرّاحی و ساخت کاردستی بود از این بین بیشتر کتاب فیزیک آزمایشگاهی را که مطالبش بیشتر عملی بود،مطالعه می کرد.اخلاق و خصوصيت او بخصوص مهربانيش مورد توجه همه خانواده و بستگان بود و با همه اعضاي خانواده رابطة صميمي داشت و اكثر خريدهای  خانواده به عهدةایشان بود.

منبع : کتاب یاقوت سرخ به قلم عظیم دشتی